پیدایش جهان
بررسی قوانین عام جهان مادی
ویا ماتریالیسم - دیالكتیك
آن چه را كه ما امروزه جهان مادی مینامیم، در لحظهء انفجار اولیه، حجمی كمتر از هستهء یك اتم داشته است (قطر متوسط هسته اتم = 15-10 متر). اما وزن و دمای این حجم كوچك ، به سمت بینهایت میل میكرده است. در نتیجه، چنین حجم كوچك و وزن و دمای بالائی، نمیتوانست خصوصیات ماده را به آن صورتی كه ما میشناسیم، داشته باشد. تا لحظه 43-10 ثانیه بعد از پیدایش (زمان پلانك)، بر اثر چگالی و دمای بالا اساسًا قوانین فیزیك بر آن منطبق نبود. لذا علم فیزیك قادر به بررسی این پروسه نیست. به بیان دیگر، از لحظهی انفجار تا 43-10 ثانیه بعد از آن، اساساً زمان و مكان هنوز پدیدار نگشته بودند.بعدازاین لحظه است كه زمان-مكان پدیدارمیشود و ما اساسًا ازپیش وبعد از یك واقعه میتوانیم صحبت كنیم. زیرا گسترش بین لحظهی صفر تا 43-10 ثانیه، كمتر از m 10-35 بوده است (طول پلانك). مكان در چنین بعدی تمام خصوصیات مكانی خود را از دست میدهد و زمان نیز چنین است. در نتیجه برای این فاصله، نمیتوان از زمان - مكان صحبت كرد.
برمبنای محاسبات پایهای، هر سانتی متر مكعب از مادهی موجود در زمان پلانك 1088 T وزن داشته كه در این فشردگی، حرارت تا 1032 كلوین (1)K بالا بوده است (درجه حرارت پلانك).
در این شرایط، یعنی در طول پلانك، چهار نیروی اساسی جهان (نیروی جاذبه، الكترو مغناطیسی، نیروی بزرگ و نیروی كوچك) هنوز از هم تفكیك نشده بودند. این نیروها مجموعا نیروی بنیانی را تشكیل میدادند.
بعد از زمان پلانك، نیروی جاذبه و ضد جاذبه (انرژی سیاه = Dunkle Energie) از نیروی بنیانی جدا و به طور مستقل وارد عمل گردیدند و جهان مادی، آن طور كه ما ماده را میشناسیم، با غلبه نیروی ضد جاذبه بر نیروی جاذبه منبسط گردید. انبساط جهان نه انبساط آن در یك فضای دیگر بلكه انبساط خود فضا-زمان میباشد.
پلاسمائی كه در زمان پلانك یك دست و متجانس بود، از لحظه 33-10 بعد از انفجار، كه حرارت تا 1025 كلوین پائین آمده بود، تبدیل به پدیدهای شد كه هم خودش بود و هم ضد خودش. یعنی كواركها و ضد كواركها به وجود آمدند. به بیان دیگر، جهان، به صورت ماده و ضد ماده تحت نیروی جاذبه و ضد جاذبه، به ظهور رسید یعنی جهان، متضاد پا بر عرصه وجود نهاد. یگآنهای كه از دو قطب متضاد تشكیل گردیده است. قطبهای متضادی كه یكی از دو جانب آن بدون جانب دیگر امكان وجود ندارد و نفی میشود. یعنی برای آن شرایط اولیه، بدون كوارك، ضد كوارك قابل تصور نیست و برعكس. این همان قانون دوگانه شدن یگانه است كه خود را در سطح و عمق از ابتدا تا انتهای عالم، در ویژگیها و تنوعات لایتناهی، نشان میدهد.
نیروی ضد جاذبه همان انرژی سیاه است كه هنوز كاملا شناخته شده نیست. تحقیقات جدید ستاره شناسی نشان میدهد كه 95% كل انرژی و مادهء جهان از انرژی و مادهء سیاه تشكیل شده است. ماده سیاه یك وسیله ارتباطی است برای انتقال همهء امواج مكانیكی و الكترو مغناطیسی و دیگر نیروها در جهان مادی. همان طور كه این ماده و انرژی از نامشان پیداست، قابل دیدن نیستند.
بعد از ظهور نیروی جاذبه، نیروی قوی (Starke Wechselwirkung) نیز به صورت نیروی مستقلی از نیروی بنیانی سر براورد. نیروی قوی عامل نگهدارندهء كواركها و تمام ذرات ساخته شده از كواركها، مثل نوترونها و پروتونهای مثبت در كنار هم در هسته اتم و مزنها میباشد.
در جریان جدا شدن نیروی قوی از نیروی بنیانی، آن چنان انرژیای آزاد میگردد كه جهان از لحظهی 33-10 تا 35-10 ثانیه به آن حدی منبسط میگردد كه نور برای پیمودن آن 5 سال باید در راه باشد. حال سئوال میشود كه اگر سرعت نور بالاترین سرعتهاست، پس چه طور ممكن است كه چیزی از نور سریعتر حركت كند. توضیح آن كه؛ بر مبنای تئوری نسبیت اینشتین، نور در فضا بالاترین سرعت را دارد ولی سرعت انبساط فضا میتواند چندین برابر سرعت نور باشد.
از برخورد هر كوارك و ضد كوارك یك مزون به وجود میآمد. این مزونها ذرات انرژی قوی را میسازند. در فاصله زمانی 33-10 تا 12-10 ثانیه یعنی زمانی كه حرارت از1025 به 1016 كلوین سقوط كرد، كواركها و ضد كواركها به علت دمای بالا در برخورد با یكدیگر به انرژی تبدیل میشدند ولی مجددا این انرژی به كوارك و ضد كوارك تبدیل میگردید E=MC2. به بیان دیگر جهان در این فاصلهء زمانی و در این حرارت، پلاسمائی بود از كوارك، انرژی و گلوئن. از زمان 12-10 ثانیه بعد از انفجار كه حرارت تا 1016 كلوین سقوط كرده بود، نیروی ضعیف و نیروی الكترومغناطیسی نیز وارد صحنه گیتی شدند. نیروی ضعیف وظیفه تبدیل كواركهای مختلف به هم را دارد. مثل تبدیل كوارك UP به كوارك Down و برعكس. ساختن و نابودی ذراتی مثل كوارك - ضد كوارك و یا لپتون - ضد لپتون نیز فقط از عهدهء نیروی ضعیف بر میاید.
نیروی الكترو مغناطیسی یعنی حذب و دفع در تبادل فوتونها وارد عمل میگردد. بدین معنا كه تحت این نیرو، در اثر نابودی الكترونها و ضد الكترونها (پوزیترونها)، فوتونها به وجود میایند. برعكس از یك فوتون كه به انرژی بالائی میرسد، الكترون و ضد الكترون به وحود میآید E=MC2. به این ترتیب چهار نیروی حاكم بر جهان سكان تحولات آتی را در دست گرفتند.
از 6-10 ثانیه بعد از لحظه صفر، كه حرارت تا 1016 كلوین پائین آمده بود، كواركها و ضد كواركها نمیتوانستند به صورت ذرات بنیانی باقی بمانند، از این درجه حرارت به پائین، پروتن ها و ضد پروتنها، نوترونها و ضد نوترونها از تركیب سه تائی كواركها به وجود آمدند. به طوری كه ملاحظه میشود، در این مرحله نیز جهان ما جهانی است با قطبهای متضاد: پروتون و ضد پروتون، نوترون و ضد نوترون:
در اذاء هر ذارهای با بار مثبت در جهان مادی، میبایست ذرهای با بار منفی موجود باشد.
«(James M.Cline.- Spektrum der Wissenschaft. 3.2005. Registernummer der Uni Hammburg: B 65206)»
این پدیدههای متضاد در اثر برخورد با هم نابودگشته و به انرژی تبدیل میشدند. فقط یك میلیاردیم پروتون مثبت بیش از ضد پروتون باقی ماند كه از آن تمام اجسام جهان مادی ما شكل گرفتهاند. نسبت پروتون و نوترون باقی مانده به هم نیز 6:1 بود كه نسبت مساعدی را برای ساختمان آینده اتم هلیوم و هیدروژن، به وجود میاورد.
در 4-10 ثانیه كه حرارت تا 1012 كلوین پائین آمد علاوه بر ثبات پروتونها و نوترونها، الكترونها و ضد الكترونها نیز پا به عرصه وجود گذاشتند ولی حرارت برای آنها تا اندازهای بالا بود كه در اثر باخورد باهم نابود میشدند و دوباره به وجود میامدند. زمانی كه یك ثانیه از عمر جهان میگذشت و حرارت به 10 كلوین رسید، از هر یك میلیارد الكترون و ضد الكترون، فقط یك الكترون باقی ماند.
در ثانیه دهم و در حرارت 109 كلوین پروتنها و نوترونها در هم ادغام شدند و هسته اتم را به وجود اوردند. هستههای تشكیل شدهء اتم به علت فضای فشرده و دمای بالا نمیتوانستند، الكترونهای آزاد رآ در مدارهای خود جذب كنند. تا این زمان حرارت تشعشعات و ماده یكسان بود. به مجرد این كه الكترونها توسط هستههای اتم جذب میشدند، در اثربمباران فوتونها، دوباره آزاد میگردیدند.